06 سپتامبر 2020
سپتامبر 6, 2020

شعرهای عاشورای حسینی

0 دیدگاه

شعرهای عاشورای حسینی

اشعار عاشورای حسینی

حسین جان

نبودی ببینی که زینب چه دیده

حسین جان

چه غمها که بر قلب عترت رسیده

حسین جان

ببین مادرت آمده قد خمیده

حسین جان حسین جان حسین جان

حسین جان

غم قلب زارم شده بی کرانه

حسین جان

مرا زد عدو بی حد و بی بهانه

حسین جان

چه گویم زِ کعب نِی و تازیانه

حسین جان حسین جان…

حسین جان

بمیرم که لب تشنه جانت فدا شد

حسین جان

تنت مقصد سرخ سر نیزه ها شد

حسین جان

بمیرم نفس میکشیدی سرِ تو جدا شد

حسین جان حسین جان حسین جان

حسین جان

حلالم کن ای نور چشمان زهرا

حسین جان

روم تا به کوفه به همراه اعدا

حسین جان

تنِ بی سرت مانده بر خاک صحرا

حسین جان حسین جان حسین جان…

شاعر: امیر عباسی

اشعار روز عاشورا, روز عاشورا
متن مداحی عاشورای حسینی

ظهر عاشورا، زمین کربلا بود و حسین

پیش خیل دشمنان، تنها خدا بود و حسین

هر طرف پرپر گلی از شاخه ای افتاده بود

و اندر آن گلشن، خزانِ لاله ها بود و حسین

داشت در آغوش گرمش آخرین سرباز را

زآن همه یاران، علی اصغر به جا بود و حسین

آخرین سرباز هم غلطید در خون گلو

بعد از آن گل، خیمه ها ماتم سرا بود و حسین

یک طرف جسم علم دار رشید کربلا

غرقه در خون، دستش از پیکر جدا بود و حسین

عون و جعفر، اکبر و اصغر به خون خود خضاب

کربلا چون لاله زاران با صفا بود وحسین

تیرباران شد تن سالار مظلومان «فراز»

هرطرف از شش جهت تیرِ بلا بود و حسین

شاعر:سیدتقی قریشی

اشعار عاشورای حسینی, اشعار روز عاشورا
شعر عاشورا

امشب شهادت نامه ی عشاق، امضا می‌شود

فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می‌شود

امشب کنار یکدگر،بنشسته آل مصطفی

فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود

امشب بود برپا اگر، این خیمه ی ثاراللهی

فردا به دست دشمنان، برکنده از جا می‌شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی

فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می‌شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است

فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می‌شود

امشب که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده اند

فردا به زیر خارها، گمگشته پیدا می‌شود

امشب رقیه حلقه ء زرین اگر دارد به گوش

فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می‌شود

امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان

فردا کنار علقمه، بی دست سقّا می‌شود

امشب که قاسم، زینت گلزار آل مصطفاست

فردا ز مرکب، سرنگون، این سرو رعنا می‌شود

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثارالله را

فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می‌شود

امشب به دست شاه دشت،باشد سلیمانی نگین

فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می‌شود

امشب سر سِرّ خدا بر دامن زینب بود

فردا انیس خولی و دیر نصاری می‌شود

ترسم زمین وآسمان، زیر و زبر گردد “حسان”

فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می‌شود

شاعر: حسان چایچیان

اشعار روز عاشورا, روز عاشورا
اشعار عاشورا

من میان کوچه بودم روضه خوان در کربلا

بغض کرد و گفت مردم! شعله ها از در گذشت
اشعار عاشورای حسینی (3)
اشعار عاشورای حسینی (4)

بر سر دختر چه آمد تا که بابا درگذشت

زد به سینه، چند یازهرای اشک آلود گفت

بعداز آن از چند و چون روضه ی مادر گذشت

روضه خوان رفت و به ظهر داغ عاشورا رسید

من‌ همان جا ایستادم… شعله ها از در گذشت

من میان کوچه بودم روضه خوان در کربلا

آه، آن شب بر دل من روضه ای دیگر گذشت

تازیانه رفت بالا و غلاف آمد فرود

تیغ پشت تیغ از جسم علی اکبر گذشت

شعله بود و محسن شش ماهه و دیوار و در

تیری آمد از گلوی تشنه ی اصغر گذشت

میخ در بر سینه ی پرمهر مادر حمله کرد

آب دیگر از سر عباس آب آور گذشت

ریسمان بر گردن حبل المتین انداختند

قافله از بین غوغای تماشاگر گذشت

ذکر حیدر داشت زهرا مسجد از جا کنده شد

ذکر حیدر داشت مولا از دل لشکر گذشت

درد پهلو، زخم بازو… فاطمه از پا نشست

تیر و نیزه از تن فرزند پیغمبر گذشت

من سراپا اشک بودم، طاقتم از دست رفت

روضه خوان از ماجرای خنجر و حنجر گذشت

روضه ها اینجا گره می خورد، بابا رفته بود
رزرو آنلاین مفرح ترین تورهای پیشنهادی فصل
آسانترین راه خرید برنامه در کنسول ps4

هیچکس اما نمی داند چه بر دختر گذشت